موج



حدیث روز

لینکدونی

 

اون روز که خدا بخت و اقبال و شانس رو تقسیم میکرد من کجا بودم آخه؟! دیشب بعد از مدتها تنظیم زمان و تنظیم کالیبر دوستان! بالاخره رفتیم خون بدیم. این همه راه کوبیدیم رفتیم تا مرکز اصلی انتقال خون خیابون وصال. اونم با تاکسی و پیاده و سرما و گشنگی! بعد یه آقای سیبیل کلفت خشن اومده ازم خون گرفته؟!! آخه این انصافه؟! این اخلاقیه؟! وجدانیه؟! شرعیه؟! من دیگه دفعه های بعد با چه دلخوشی برم خون بدم؟! اونوقت میگم ملت چرا فرار مغزها میکنن. خوب تفریحات سالم رو از ادم میگیرید همینه دیگه! از دیشب دستم درد میکنه! روحیه م هم خرابه!!!


........................................................................................



یه محیط کاری داریم گل و بلبل وسنبل! سه نفر و نصفی آدمیم بعد همه دارن در غیاب هم برا اون یکی میزنن و غیبت میکنن و شانتاژ میکنن. اگه خودمونم بخوایم بریم بهشت! اینا نمیذارن. من واقعا" دیگه کم آوردم. همه ش هم جنگولک بازی و خاله زنک بازی دو تا خانمه. یکی مامان شرکت که خدا به دور! برا زمین و زمان میزنه! از خود ارباب گرفته تا سوراخ دیوار. چنون صفحه ای پشت خانم حسابدار میذاره که امروز و فرداس که اخراج بشه یا خودش کم بیاره و بذاره بره. خانم حسابدار هم البته مجبوره پشت سر مامان شرکت از خودش دفاع کنه و البته غیبت خیلی نمیکنه. و من موندم این وسط که باید هر دو رو تائید کنم و بگم تو درست میگی. جو خیلی دوست داشتنی و صمیمی داریم اینجا خلاصه!
*
الان پیداس من اخلاقم خیلی چیزیه؟!!!


........................................................................................



سکوت اگرنشانه رضا بود
چگونه باورنکم سکوت گویای تورا؟
نگاه اگر پیام آشنا بود
چرا تمنا نکنم نگاه گیرای تو را؟

پ.ن: با صدای مرحوم ایرج بسطامی بخونید!


........................................................................................



رفته بودم ختم یه خانواده سه نفری. یه خانم 27 ساله با دختر یک ساله و همسر سی و خورده ای ساله ش که هر سه توی خونه شون به خاطر کمبود اکسیژن ناشی از آبگرمکن از دنیا رفته بودن. شاید از معدود ختم هایی بود که حالم بد شد و منقلب شدم. میگفت این خانم خیلی مواظب دختر کوچولوش بوده. میگفته جلوی بچه م غیبت نزنید . دوس ندارم فرشته ها از کنارش دور بشن. خیلی مواظب حلال و حروم لقمه ای بوده که به بچه ش میداده. عکس سه نفریشون رو اون جلوی مسجد زده بودن. عکس دختر یک ساله رو که دیدم دیگه نتونستم جلوی خودم رو بگیرم....


........................................................................................



سر پيري و معركه گيري كه ميگن همينه! فك كن. با اين سن و سالت 4-3 روز پاشي بري كنفرانس و ورك شاپ در مورد چي؟1 اكسپورت ماركتينگ و گلوباليزيشن ! اونم با ارباب. اونم تا ديروز و اونم از صب خروس خون تا 7-6 عصر اونم با يه مشت خارجكي و پرقسور مرفسورايي كه حتي زبون فارسي هم بلد نبودن. تنها دلخوشي من توي اين كنفرانس قسمن تفريحات سالمش بود! هر دو ساعت يه بار يه پذيرايي مفصل با انواع شيرينيها و نوشيدنيهاي سرد و گرم و ناهار ظهرش بود. از ناهار كه هرچي بگم كم گفتم!( منم كه نخورده و نديد بديد!). فقط من يه چيزي رو متوجه نشدم درست( جداي از مطالب كنفرانس!!!) اونم اينكه خانمها هميشه و همه جا اينطورين؟! يه عده خانم كه كنفرانس رو با سالن مد اشتباه گرفتن و آدم فكر ميكرد اينا الان خداي كلاس و رژيم و اين حرفان موقع ناهار كه شد ...( من هيچي نميگم! چون دوستان همه موقع عروسي احتمالن با اين صحنه ها مواجه شدن!)


........................................................................................



ببینم دیروز خبری بوده و ما نفهمیدیم؟مثلا" ولنتاینی، ملنتاینی!، روز جهانی دوس پسر دختری، یا همچین چیزایی؟ یا ملت خیلی باحال شدن یا ما یه کم فازمون تاخیر داره! دیشب که میومدم خونه از پل مدیریت تا خونه شاید 7-6 مورد دیدم که وقتی میخواستم از کنار ماشینشون رد بشم باید میگفتم یا الله! گفتم شاید مناسبت جهانی داشته و من بی خبرم! البته کوچه خلوت روبروی خونه ما هم بی تاثیر نیست. 4 متر به 4 متر ملت در حال گفتمانن! بعد امروز صبح هم یه جفت قناری عاشق که یا راهنمای بودن یا دبیرستان( با توجه به قیافه خیلی بچه گانه و روپوش دختر خانم) سوار تاکسی بودن. منم که فضول! پسره داشت به دختره میگفت باید با خونواده هامون صحبت کنیم. اینطوری من دیگه نمیتونم ادامه بدم. همش حواسم پیش توئه!( فک کن!). دختره میگفت نه. من دوس دارم همینطوری فعلا" باشه . شاید پشیمون شدیم بعدن!( دختره ی زرنگ دودره باز!!).

پ.ن: دمتون گرم با شعراتون. یاد داشت کردم خیلیاشو شبا که میرم خونه با خودم میخونم! حتی اون شعر ادبی مهوش پریوش شوهر کرد رو! اون رو موقع ظرف شستن میخونم!


........................................................................................



هوای ابری به این قشنگی رو دارید دیگه ایشالا؟! دلم شعر قشنگ میخواد. هرکی از اینجا رد میشه ( حتی اگه با گودر و پودر و لودر و اینا میخونه! این مشکل من نیست!) لطف کنه و یه شعر ( مصرع، بیت، غزل، مثنوی، دیوان!!) برام بنویسه. یه شعر قشنگ. اگه اون لحظه شعر توپی یادتون نیومد مهم نیست! یه شعر معمولی بنویسید و بعد که یادتون اومد مدیونید!!!اگه نیاید بنویسید! حتی شما خواننده عزیزی که بی صدا میای و میری! ( شعر به هر زبونی بود مهم نیست. مهم اینه که شما رو درگیر کرده باشه)


........................................................................................

Home